lamerdpoem

 
نویسنده : محمدرضا کهن سال - ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۳۱ خرداد ،۱۳۸۸
 


 
comment نظرات ()

 
 
نویسنده : محمدرضا کهن سال - ساعت ٢:٠٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳ امرداد ،۱۳۸٥
 

سلام به روزم اما بیشتر در شعر لامرد مشغولم


 
comment نظرات ()

 
 
نویسنده : محمدرضا کهن سال - ساعت ٤:٤۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٧ تیر ،۱۳۸٥
 

سلام دوستان از ابراز لطف يکی دو نفر که سر زده بودند ممنون و راهنمايی

های دلسوزانه شان را حتما به کار می بندم

 

وبلاگ انجمن ادبی شهر لامرد به نام آينه را ازدست ندين

 

يه وبلاگ شعر محلی لامردی چه طنز و غير طنز چطوره راه بيفته نظر بدين


 
comment نظرات ()

 
نامه
نویسنده : محمدرضا کهن سال - ساعت ۱:٠٤ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ تیر ،۱۳۸٤
 

با کوله بار خستگی از ماجرای تو

دریک غروب سرد نوشتم برای تو

سرخط نامه عرض سلام آشنای من

باری رسیده آخر خط آشنای تو

دیدی غروب و حال و هوایی گرفته شد

سهم دل تپیده من در هوای تو

تنهایی تو یک شب تاریک و ماندگار

 من آن شهاب رد شده از لحظه های تو

نامه بدل به نامه اعمال می شود

چون سرنوشت خویش نوشتم به پای تو


 
comment نظرات ()

 
 
نویسنده : محمدرضا کهن سال - ساعت ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ تیر ،۱۳۸٤
 

و اين هم غزلی از دوست گراميم حاج سيد امين موسوی که يکی از دوستداران ادبيات کلاسيک هستند

به اسب پير زمان من سوار خواهم شد    

به دشت خاطره ها رهسپار خواهم شد

به ياد دلبر بدعهد و عنفوان شباب              

به مجلس می و بوس و کنار خواهم شد  

بدان اميد که يابم نشانی از ياران               

چو قطره همره هر جويبار خواهم شد

چو خسته سينه شايق زگردش ايام                

 زلطف مرهم آن داغدار خواهم شد

سيد امين موسوی شايق


 
comment نظرات ()