سلام به روزم اما بیشتر در شعر لامرد مشغولم
با کوله بار خستگی از ماجرای تو
دریک غروب سرد نوشتم برای تو
سرخط نامه عرض سلام آشنای من
باری رسیده آخر خط آشنای تو
دیدی غروب و حال و هوایی گرفته شد
سهم دل تپیده من در هوای تو
تنهایی تو یک شب تاریک و ماندگار
من آن شهاب رد شده از لحظه های تو
نامه بدل به نامه اعمال می شود
چون سرنوشت خویش نوشتم به پای تو
و اين هم غزلی از دوست گراميم حاج سيد امين موسوی که يکی از دوستداران ادبيات کلاسيک هستند
به اسب پير زمان من سوار خواهم شد
به دشت خاطره ها رهسپار خواهم شد
به ياد دلبر بدعهد و عنفوان شباب
به مجلس می و بوس و کنار خواهم شد
بدان اميد که يابم نشانی از ياران
چو قطره همره هر جويبار خواهم شد
چو خسته سينه شايق زگردش ايام
زلطف مرهم آن داغدار خواهم شد
سيد امين موسوی شايق